logo

آدمیزاد به‌واسطه داستان با خودش مواجه می‌شود

سی‌ساله بودم. وقتی برای اولین بار پایم را گذاشتم توی جلسات داستان حوزه هنری. جلسه را دوستم معرفی کرده بود. همکلاسی دوران دانشگاه که گهگاه متن‌هایم را می‌دادم بخواند. متن‌هایی که نه داستان بود و نه یادداشت. آن روزها قصد نداشتم داستان‌نویس شوم. نویسندگی را به چشم یک تفریح و تفنن می‌دیدم و اگر عبارت قلمبه «مواجهه با خود» نبود، عصرهای پنجشنبه را نذر خیابان هاشمیه و آن اتاق پایین راه‌پله نمی‏‌کردم.
اتاق یک ویدئو پروژکتور داشت و تخته وایت برد بزرگ که هیچ‏وقت استفاده نمی‌شد. معمولاً اولین نفر می‌رسیدم و صندلی روبروی تخته را برای نشستن انتخاب می‌کردم. اعضای جلسه یکی‌یکی می‌آمدند و رأس ساعت گفتگو شروع می‌شد. هر هفته یک داستان تعیین می‌کردند که باید قبل از جلسه می‌خواندیم و درباره‌اش حرف می‌زدیم.
اوایل ساکت بودم. اگرچه که داستان را چندین بار خوانده بودم، اما حرف زیادی برای گفتن نداشتم. تنها هنرم این بود که به سفیدی تخته خیره شوم، قِل بخورم و بروم توی جلد شخصیت اصلی داستان. سرتاپا گوش شوم و ببینم حضار درباره‌اش چه می‌گویند. معمولاً اعضای قدیمی جلسه حرف‏‌های جذاب‏تری برای گفتن داشتند. فهم آن‏ها از خط اصلی روایت، از فرازوفرودها و لایه‌های پنهان شخصیت، بسیار بیشتر از امثال من بود. لذتشان هم از خواندن داستان‌ها بیشتر بود. این را قشنگ حس می‌کردم. از تن صدایشان، از حالت نگاه و چشم‌هایشان.
پنج سال از آن روزها می‌گذرد. حالا می‌دانم آدمیزاد چطور به‌واسطه داستان و ادبیات با خودش مواجه می‌شود. چطور خودش را می‌فهمد و کشف می‌کند. حالا نوشتن برایم آن‌قدر جدی شده که تمام تفریحات زندگی‏‌ام را زیر رادیکال ببرد و کوچک کند، کوچک و کوچک‌تر.
پنج سال از آن روزها می‌گذرد. حالا آرزویم نوشتن داستان‏‌هایی بی‌نظیر است. حالا مطمئنم چیزی از آن جلسات داستان‌خوانی در من سرایت کرده. چیزی که اگر نبود اینجا نبودم. چیزی که بزرگان آن را عیش مدام می‌دانند. چیزی به نام لذت، لذت ناب ادبیات و داستان.
سمیه یوسفی
برنده رتبه دوم بخش زندگی‌نگاره کرونا در دومین دوره جایزه ملی جمال‌زاده

ارسال یک نظر