logo

برگرفته از متن «چلّه»

«دوربين يا آن كه پشت دوربين است، بختيار، روي پلاكي زنگار گرفته (تلفن‌خانه) بر ديوار آجري اول كوچه، بالاي كوچه زوم مي كند. دوربين يا آنكه پشت دوربين است، بختيار، روي «تلفن‌خانه» مي ماند. نفس عميقي مي‌كشد؛ نفسي حسرت‌آميز اما اميدوار. انگار بختيار در آن نوشته نجاتي مي‌بيند يا التيامي. بعد ستون‌هاي قديمي و سقف چوبي ساختماني قديمي و مخروبه هم پشت ديوارهاي آجري ماشين جديدي ديده مي‌شود.

بعدتر بختيار با صداي خسته، اما تا حدودي دلنشين، از يكي از رهگذران مي‌پرسد: «اسم اين كوچه‌ي قديمي كه داخلش تلفن‌خونه است، داخلش تلفن‌خونه داره، چيه؟»
عاقله‌مردي ميان‌سال با لهجه‌ي اصفهاني خش‌داري مي‌گويد: «همونس كه نوشته‌س، اَخوي! كوچه‌ي تلفن‌خونه؛ ولي داخلش تلفن‌خونه ندارد! به اين هوا نباشين. بيشتر شبيهي تلف‌خونه‌س، خراب خونه‌س؛ بورسي لوازم التحرير. شايِد يكي دوتا تلفن‌خونم شبا مثي شبح اون ته‌مه‌وا برا ارواح و مُردا، نمره مي‌چرخونندا ما خبِر نداريم. اللهُ اعلم…»

نوشته امین اطمینان، برگزیده نخستین دوره جایزه جمالزاده در بخش زندگی‌نگاره

#تكه‌خواني_جايزه_جمالزاده

ارسال یک نظر