logo

تکالیف و آزمون‌های خودتان را تضمینی به ما بسپارید!

تازه سروکله‌ کرونا داشت پیدا می‌شد. یادم است یکی از مسئولین بهداشت همان روزها در مصاحبه‌ای که با رسانه‌ها داشت، انگار توی آیینه، آینده را ببیند، جمله‌ای گفت با این مضمون که «نگران نباشید، سال گذشته 400 نفر براثر آنفلوانزا فوت کردند، آب از آب تکان نخورد، این بیماری که چیزی نیست. فقط کافی است دست‌هایتان را 20 ثانیه بشویید!»
اما چیزی نگذشت که معلوم شد: «این بیماری چیزی هست و به قول شاملو «سرِ بازایستادن ندارد» و آن‌که چیزی یا کسی نیست، در اصل همان مسئول غیرمسئول است». هرچه بود همان‌طور که روزانه چند بار دست‌هایم را می‌شستم، شروع کردم به یادداشت کردنِ آمدن و رشد و نمو ویروسی که آمده بود بماند و به قول یکی از پست‌های فضای مجازی که نوشته بود: «خداوندا، لطفاً سال 1399 را دوباره نصب کن، ویروسی شده!» داشت همه‌جا را ویروسی می‌کرد. حتی جایزه جمال‌زاده را که وقتی می‌خواست دوره دومش را برگزار کند، در فراخوانش اعلام کرد «در این دوره میزبان ناداستان‌هایی با محوریت «کرونا» خواهیم بود» و چه چیزی بهتر از این:
1- جشنواره‌ای با نام زیبای جمال‌زاده که به تفسیری با «یکی بود یکی نبود»، آغازگر داستان کوتاه فارسی بوده است.
2- موضوع «کرونا» که به گفته‌ مسئولین، هوشمندانه می‌توانست روی تمام سطوح بنشیند، مثل ذرات غبار در هوا معلق بماند، با دست دادن، روبوسی و آغوش گشودن، از یک فردبه‌فرد دیگر سرایت کند و…
شاید برای همین هم علیرغم تمامی مساعی‌ام؛ دست شستن‌ها، ماسک زدن‌ها، حفظ فاصله… کرونا کم‌کم در ذهن و اندیشه‌ام جای خودش را باز کرد و باعث تولد داستان، یا به‌زعم دوستان، ناداستانی به نام: «کِ مثل کرونا» شد.
بااین‌حال علیرغم علاقه‌ای که به جشنواره‌ جمال‌زاده، خودِ او و دوستان دست‌اندرکار جشنواره داشتم، به خاطر یکی از بندهای جشنواره که نوشته بود: «در صورت برگزیده شدن اثر، کلیه حقوق مادی و معنوی آن برای چاپ و نشر متعلق به سازمان فرهنگی اجتماعی و ورزشی شهرداری اصفهان خواهد بود»، مردد بودم آن را برای جشنواره بفرستم یا نه؟ چون به‌هرحال، هم من از آن دسته افرادی هستم که اثرش را، بچه‌ خودش می‌داند! و هم این صیغه‌ «کلیه حقوق مادی و معنوی» تااندازه‌ای سؤال‌برانگیز.
یادم است یک روز مانده به پایان فرصتِ ارسال، در سالنامه‌ام نوشتم: «نه نخواهم فرستاد!»… اما نمی‌دانم چه شد، جمال‌زاده آمد به خوابم، یا چه چیز یا شخص دیگری که فردای آن روز، دقایقی مانده به نیمه‌شب و پایان فرصت، آن را برای جشنواره فرستادم. گواه آن کد ارسال داستان که یکی مانده به آخر است. بعد از برگزیده شدن هم با تماسی که با مسئولین جشنواره داشتم، معلوم شد این کلیه‌ حقوق، هم برای من صاحبِ اثر (همان بچه) است و هم برای دوستان جایزه جمال‌زاده و سازمان فرهنگی اجتماعی شهرداری اصفهان و چه‌بهتر از این.
حالا هم که بیش از یک سال از ورود کرونا گذشته، به نظرم می‌آید جدا از لزوم حمایت از جشنواره‌های ادبی (به هر نحو)، بایستی تأثیرات و تجربیات این رخداد نامیمون (همه‌گیری کرونا) که با گوشت و استخوان و احساس و اقتصاد و سیاست مردم ما (هم‌چنین مردم سایر کشورها) عجین شده، از دریچه‌ نگاه و ذهن نویسندگان نیز با تمامی جزئیات ثبت شود. رویدادی که بسیاری از عادات و رفتارهای ما را تحت شعاع قرار داده و می‌رود بخش بزرگی از آن‌ها را نیز در ادامه تغییر دهد، نمونه‌ای از این تغییر محترمانه رفتارها؟! پُست روبرو است که همین امروز در یکی از گروه‌ها دیدم.
#درخواستی
سلام من کسی رو میخوام که حدود 15 تا عبارت دیفرانسیل همگن و دیفرانسیل جدایی پذیر رو برام حل کنه با دست خط خوانا حالا ن خیلی خوب ولی خونده بشه و درست حل بشه یعنی با دقت حل شه .
تا پنج شنبه 19 ام میخوام سوال ها رو
قیمت توافقی…
عباس باباعلی
برنده رتبه اول بخش زندگی‌نگاره کرونا در دومین دوره جایزه ملی جمالزاده

ارسال یک نظر