logo

جایزه جمال زاده استمرار می خواهد

سیاوش گلشیری معتقد است که ادامه یک جایزه ادبی، آن را مهم می‌کند

متن پیش رو، شرح گفت و گوی مریم قدسیه و مهدی وحید دستجردی با سیاوش گلشیری است که 26 آبان ماه در شماره 3343 روزنامه اصفهان زیبا منتشر شد.

نامش با اتفاقات و رویدادهای ادبی شهر عجین است و بسیاری از کلاس ها و کارگاه های داستان،‌ جلسات نقد کتاب و فیلم، اداره بخش ادبی برخی مجلات، داوری و حضور در جوایز، جشنواره‌ها و بعضی اتفاقات فرهنگی دیگر در اصفهانِ این روزها با حضور و فعالیت او پیوند دائمی دارد. البته این حضور گاهی باعث بروز پرسش‌هایی هم شده، مانند اینکه چطور می‌شود همه این امور را با هم پیش برد؟! در صفحه هفته گذشته درباره آثار و فعالیت های شخصی سیاوش گلشیری با او به گفت‌وگو نشستیم. این هفته اما طرح همین پرسش را محور بحث قرار دادیم و از چرایی گستره فعالیت های اجتماعی‌فرهنگی‌اش و مسائل مربوط به آن پرسیدیم. پاسخ های جالب و قابل تاملی هم شنیدیم. بررسی جوایز، محافل ادبی، سطح داوری ها و برخی مسائل چالش برانگیز دیگر در حوزه ادبیات موضوع بخش پایانی گفت‌وگوی ما با سیاوش گلشیری است.

برگزاری کلاس‌های داستان از کجا آغاز شد؟
کلاس‌های داستان‌نویسی من عمری کمتر از ده سال دارد. تدریس را از سال 83 در انجمن سینمایی جوانان با فیلمنامه‌نویسی آغاز کردم و کلاس‌های داستان‌نویسی‌ام از سال 89 در مرکز آفرینش‌های ادبی قلمستان شروع شد، البته قبل از آن سابقه برگزاری کارگاه داستان را در مکان‌های مختلف داشتم. اما به تدریس صرفا درقالب منبع درآمد نگاه نکردم، چرا که در بهترین حالت و نه به شکل دستمزد ساعتی مثل دانشگاه‌ها، اگر با موسسه‌ای قراردادی پنجاه پنجاه هم منعقد شود، باز هم مبلغ دریافتی نسبت به دیگر کلاس‌های هنری بسیار ناچیز است.

با این وجود، انگیزه شما از برگزاری این کلاس‌ها چیست؟
درست است که این کلاس ها گاهی مواقع انرژی زیادی می‌گیرد اما لذت خودش را هم دارد، چرا که تمام تلاشم بر این است که از انگیزه بچه‌ها استفاده کرده و بر پویایی خودم اضافه کنم. البته فقط کلاس‌ هم نیست. به طور معمول ساعت‌هایی را در محل کارم یا مکان‌هایی دیگر، در نظر ‌گرفته‌ام تا داستان‌ها و فیلمنامه‌هایشان را بخوانند و این محدود به شاگردها هم نمی‌شود. گاهی آدم‌هایی تماس می‌گیرند که اصلا نمی شناسمشان. اما خب اگر فرصت یاری کند حتما نوشته هایشان را گوش می‌کنم. خلاصه اینکه برخلاف جوی که به وجود آمده، هیچ نگاه مادی به کلاس ها نداشته‌ و ندارم. اکنون در چندین آموزشگاه مشغول هستم و به سبب متدی که کار می‌کنم، خوشحالم که توانستم بچه‌ها را درگیر کنم؛ چه در عرصه داستان و چه نقد. جدای از این، در شهر کتاب مرکزی که پیش‌تر در چهارباغ، در کوچه سینما سپاهان بود، نزدیک به سه سالی جلسات داستان‌خوانی را به صورت هفتگی و رایگان برگزار ‌کردیم. به گمانم هر دو هفته یک بار هم میزبان یک نویسنده بودیم. بعد از تعطیلی آن جلسات و با رفتنم به جهاددانشگاهی، جلسات به علت از دست دادن مکان، در داخل دانشگاه و تالار علوم پزشکی دانشگاه اصفهان به نوعی دیگر ادامه پیدا کرد و حالا هم به نام سه‌شنبه‌های داستان با همکاری مرکز آفرینش‌های ادبی قلمستان برقرار است. در واقع سعی کرده‌ام کسانی را که احساس می‌کنم در زمینه داستان، سینما یا نقد علاقه‌مند و مستعد هستند، رها نکنم.

شما هم‌زمان با داستان، در حوزه سینما هم فعال هستید، جلسات نقد فیلم های ایرانی، نقد فیلم‌های خارجی و خیلی جلسات دیگر! چرا؟
خب، همانطور که در مصاحبه قبلی هم گفتم، بخشی از کارها و مقالاتم درباره روایت در سینما بوده. سینما را هیچگاه از حوزه فعالیتم جدا نمی دانم، برای همین هم پروژه پایان نامه دکتری ام را اقتباس انتخاب کردم. یعنی جایی که ادبیات داستانی به سینما پیوند می‌خورد.


فعالیت شما فقط به کلاس و کارگاه و نشست هم محدود نیست. در مجلات هم فعال هستید. بر عهده گرفتن هم‌زمان بخش ادبی دو مجله کار آسانی نیست و این نقد را پیش می آورد که با این حضور گسترده، چطور می‌شود متمرکز کار کرد و اصلا لزومش چیست؟

اول اینکه من جای کسی را تنگ نکرده‌ام و از آن مهم‌تر فکر می‌کنم باید ببینیم قبل از ما چگونه کار می‌کرده اند؟ در فضاهای مختلف مثل انجمن سینمای جوانان و موسسه رویش، هدفی جز تربیت بچه‌ها نداشته‌ام. مثلا در ماهنامه «برای فردا» در این یازده شماره که مسئول بخش ادبیات این نشریه بوده‌ام، فقط یک بار مطلب نوشتم، آن هم برای زنده یاد کورش اسدی و طبق صحبتی که با مسئولان ماهنامه کردم به جمعی از بچه‌ها اعتماد کردیم و از سامان‌دهی‌شان نتایج خوبی گرفتیم. خط مشی را ما تعیین می‌کردیم اما کار را بچه‌ها انجام می‌دادند و من در نهایت مطالب را می‌خواندم. همکاری با فصلنامه تزرو هم تنها به شماره پنجم این مجله برمی‌گردد و حالا هم متاسفانه به خاطر مشکلات اقتصادی فعالیت نشریه متوقف شده، بنابراین و اتفاقا بر خلاف دوستان تهرانی که هم‌زمان چندین مجله و چند روزنامه را می‌چرخانند، فعالیت مطبوعاتی‌ام صرفا به مجله برای فردا محدود می شود که آن هم باز به دلیل مشکلات و گرانی کاغذ و … در سال 97 تنها یک یا دو شماره‌اش درآمده. بگذارید مثل شما رک باشم. ببینیم اصلا کسی حاضر بوده چندین سال پیاپی بدون کوچک‌ترین چشم داشتی جلسه برگزار کرده، نویسنده دعوت کند و از خودش مایه بگذارد؟ می‌خواهم بگویم کمتر کسی حاضر می شود این طور کار کند. همان‌طور که در اولین برخوردمان با آدم‌های حرفه‌ای اولین موضوعی که برای همکاری مطرح می‌شود، بحث‌های مالی است اما من این اخلاق و رویه را از هوشنگ گلشیری یاد گرفتم و تا آخر هم ادامه اش می‌دهم.

به این فعالیت ها باید جشنواره «زاینده رود» را هم اضافه کرد. درباره شکل‌گیری جشنواره دانشجویی داستان‌کوتاه «زاینده‌رود»
بگویید و اینکه چرا دوسالانه شد؟

هنگامی که در جهاد دانشگاهی از قسمت آموزش به قسمت فرهنگی منتقل شدم، اولین چیزی که به ذهنمان رسید این بود که یک جشنواره دانشجویی داستان راه بیندازیم. کانون‌های ادبی چه در دانشگاه اصفهان، چه در دانشگاه‌های فنی دیگر دانشگاه‌ها فعال بودند و همیشه فکر می‌کردم که اینها باید یک جایی سامان‌دهی شوند یا ما از آن حمایت کنیم. سال 93 با کمکی که از دانشگاه علوم پزشکی گرفتیم، فراخوان جشنواره را منتشر کردیم و در حالی که فکر نمی‌کردیم استقبال زیادی شود در حدود 300 داستان به دستمان رسید. در دوره اول، از زنده یاد کورش اسدی و ابوتراب خسروی دعوت کردیم و داوران هم آقای علیرضا سیف الدینی، یوسف انصاری و… بودند. اما در ادامه با توجه به اینکه جهاددانشگاهی واحد دانشگاه شهید بهشتی هم چنین جایزه‌ای را برگزار می‌کرد، قرار بر این شد که یک سال ما جشنواره را برگزار کنیم و یک سال آنها. به همین خاطر هم برپایی جشنواره دوسالانه شد.

به نظر خودتان، جایگاه و موقعیت این جشنواره الان چگونه است؟
به نظرم جایزه زاینده‌رود یکی از مهم‌ترین جوایز دانشجویی است و دبیرخانه فعال و سازمان‌یافته‌ای دارد. تا چند هفته دیگر پوستر سومین دوره آماده می‌شود و فراخوان خواهیم داد. در این دوره هم بخش جدیدی با نام «داستان‌های دانشجویی خارج از کشور» اضافه کردیم، چون در دوره قبل با تقاضاهایی از دانشجویان ایرانی دانشگاه‌های خارج از کشور مواجه بودیم و به ایده تدارک این بخش رسیدیم. به احتمال زیاد تا آخر سال برای ارسال آثار فرصت خواهد بود و ممکن است تا اردیبشهت سال آینده هم تمدید شود. علاوه بر این، بزرگداشت نویسنده‌ای مرتبط با اصفهان را در جشنواره تدارک می‌بینیم، همان‌طورکه در دوره گذشته بزرگداشت محمد کلباسی برگزار شد.

به طور کلی نگاه و تجربه خودتان درباره جوایز ادبی چیست؟ به ویژه که علاوه بر جایزه زاینده‌رود داور جوایزی مانند مهرگان ادب و شیراز هم بوده‌اید. به داوری و برگزاری بسیاری از جوایز ادبی همواره نقد‌هایی وارد است.
داوری جوایز مختلف با اعمال سلیقه همراه است. گمانم سامرست موآم در جایی می‌گوید نویسنده یا منتقد یا داور، آن وجهی را که خودش در آن متبحر است، در آثار دیگران خوش‌تر می بیند. کما اینکه وقتی جریان مشخصی در کنار جوایز قرار می‌گیرد و از نظر مالی یا فکری از آن حمایت می‌کند نیز تاثیرگذار است. جریانی که ممکن است دولتی، نیمه‌دولتی و خصوصی باشد. به نظرم باید دید حضورهر جایزه ادبی چقدر باعث پویایی در داستان‌نویسی می‌شود؟ اگر این پویایی اتفاق نیفتد، لزومی هم بر برگزاری اش نیست اما با تجربیاتی که در دهه 80 داشتیم، با جوایزی روبه‌رو شدیم که شکل‌یافته جلو آمدند و با تعمق و برنامه‌ریزی توانستند سال‌های زیادی عمر کنند، جایزه‌ای همانند جایزه مهرگان که بیست سال از برگزاری‌اش می‌گذرد و البته که موثر و تاثیرگذار بوده است.


می توانیم استمرار برگزاری را وجه قابل توجه این جوایز در تاثیرگذاری شان بدانیم؟

دقیقا. استمرار و اینکه در خواندن و تجدید چاپ و تیراژ آثار برگزیده تاثیرگذار شدند و باعث شدند نویسنده ها شناخته‌شده‌تر شوند.


تکرار داوران مشخص در جوایز ادبی گوناگون هم مورد نقد است. نظر شما چیست؟

یکی از دلایلی که سبب یکدستی کار می‌شود، همین موضوع است. اما کاری که مثلا جایزه مهرگان در این سال‌ها کرده و به نظرم موفق هم بوده، این است که آدم‌هایی را به عنوان داور در کنار هم قرار داده که علاوه بر نویسندگی از نظر نقد ادبی، تحصیلات عالی هم داشته باشند. این نکته بسیار مهمی است که با داوری روبه‌رو باشید که هم نویسنده باشد، هم در زمینه نقد کار کند و هم تحصیلات عالی داشته باشد. این مورد قطعا روی سطح کار تاثیرگذار خواهد بود. اما در بعضی جوایز می‌بینیم که در انتخاب‌های نهایی دخالت‌های عجیبی رخ می‌دهد، نمونه‌اش هم جایزه سیلک کاشان بود. بعضی از جوایز در شیوه برگزاری و مراحل داوری قانون‌مند عمل نمی‌کنند و شفاف نیستند که ما بدانیم این کتاب بر چه اساس رد یا انتخاب شده است. حتی برخی از کتاب‌ها به دست داور اصلی نمی‌رسد، به خاطراینکه قبلا خوانده نشده یا هیئت انتخاب اولیه، آن را رد کرده است، بنابراین همه چیز دست داور نیست. این سیستم جوایز است که باید نظام‌مند باشد. 700 تا 800 کتاب چگونه باید خوانده شود؟ چند داور درگیر می‌شوند؟ هیئت انتخاب اولیه چه کسانی هستند؟ معیارهای انتخاب کدام است؟ برای مثال انتخاب ما در جایزه مهرگان، رمان «این سگ می‌خواهد رکسانا را بخورد» قاسم کشکولی بود که کتابش دیگر اجازه تجدید چاپ نگرفت و توقیف شد اما ما کتاب را خواندیم. در صورتی که اگر جایزه دیگری بود شاید به همین خاطر، اصلا کتاب را در داوری وارد نمی‌کردند. این‌ موارد در اعتبار یک جایزه خیلی مهم است. وقتی درباره کشکولی صحبت کردیم، سعی داشتیم تمام ویژگی‌های اثر را مدنظر قرار دهیم و در بیانیه پایانی به صورت کلی به آن اشاره کردیم. علاوه براینکه جوایز می‌توانند در نشست ها یا مصاحبه‌های مطبوعاتی این مسائل را شفاف‌تر عنوان کنند.


اصفهان در هفته اول بهمن به استقبال برگزاری جایزه جمال‌زاده می رود. درباره برگزاری این جایزه چه نظری دارید؟

همانطور که گفتم، استمرار یک جایزه ادبی در اهمیت آن خیلی نقش دارد. بیشتر جوایز با حمایت یک ارگان درقالب حامی برگزار می شود و بعد از چند صباحی هم دیگر خبری از آن نیست. جایزه جمالزاده هم اگر قراراست با حمایت‌های شورای شهر فعلی برگزار شود و با عوض شدن شورا همه چیز تغییر کند، نتیجه مورد نظر را نخواهد داشت و مانا نیز نخواهد بود. جایزه اصفهان را هم چند دوره داشتیم، اما به دلیل تغییر مدیریت متوقف شد. این خیلی خوب است که جایزه جمال‌زاده مخصوص داستان کوتاه است و امیدوارم ادامه پیدا کند. اما همیشه فکر می‌کنم که می شود با برنامه‌ریزی حساب شده، مبالغ کمتر و هزینه‌های پایین‌تر، جریان مستمری ساخت. متاسفانه گاهی چیزی را آن‌قدر در ابعاد بزرگ شروع می‌کنیم که در صورت تغییرات نمی‌توان ادامه اش داد. به نظرم شیوه‌های اجرایی یک جایزه خیلی مهم است و در جوایز فقط داوران تاثیرگذار نیستند، بلکه سیاست‌گذاران فرهنگی هستند که به آن شکل می‌دهند. وقتی درباره جوایز حرف می‌زنیم مقصودمان تنها جوایز ادبی نیست، به جشنواره فیلم کودک و نوجوان هم همین نقد وارد است. با توجه به همکاری که من در چند سال اخیر با جشنواره داشته‌ام این سوال برایم پیش آمده که آیا جشنواره مثمر ثمر بوده و جشنواره چه سهمی در رشد و تعالی سینمای کودک داشته؟ چقدر در اکران آثار موفق بوده است؟ چه میزان در تربیت فیلم‌سازهای مخصوص این حوزه موفق شده؟ در آخر امیدوارم اتفاقات خوبی برای جایزه جمال‌زاده بیفتد. برای مثال، در کنارش سلسله کارگاه‌هایی هم برگزار شود یا شب‌های داستان داشته باشیم یا به بهانه آن اطلاعاتمان را از آدم‌های مهم ادبیاتمان مکتوب کنیم، چون معلوم نیست این آدم‌ها تا چه زمانی باشند.


ارتباط و تعامل مابین حلقه‌های قدیمی‌تر فرهنگی و ادبی در اصفهان را با نسل‌های جدید چطور می بینید؟

ما از نسل قدیم چه می‌خواهیم؟ اولین خواسته این است که بتوانیم بی‌ترس و لرز برایشان داستان بخوانیم. اما اولین چیزی که باید در این میان باشد نوعی بده بستان است که آن هم تعریفی دارد. در کناراینکه نسل جوان باید نسل‌ گذشته را ارج نهد و حرمتشان را داشته باشد، منتقدشان هم باید باشد نه اینکه به جای تعامل، این رابطه گسسته شود.


فکر می کنید چه عاملی باعث این نگاه و عملکرد نسل امروز نویسندگان واهل فرهنگ شده است؟

به ضریب هوشی نویسندگان گذشته نگاه کنید. غلامحسین ساعدی، هوشنگ گلشیری، بهرام صادقی یا صادق هدایت. فکر می‌کنید اینها انسان‌های کم‌هوشی بودند؟ آنها نخبه بودند. در صورتی که حالا همه جور آدمی وارد این فضا شده و با یکسری آدم ناآگاه و کم معلومات مواجه هستیم که هدفشان در نهایت چاپ کتاب به قصد خود یا به نمایش کشیدن آن یا انجام مصاحبه یا نوشتن مطلبی در روزنامه یا مجله که سریع تصویرش را در صفحات مجازی بگذارند و اعتباری کسب کنند. اما وقتی این کار حرفه‌شان است، چه معنا می‌دهد که همه جا نشانش دهند؟ این آدم‌ها یا ذوق زده شده‌اند یا اصلا برای مطرح کردن خودشان آمده‌اند. وقتی گلشیری احساس نیاز می‌کند و کتاب «در ستایش شعر سکوت» را چاپ می‌کند، در ابتدا عنوان می‌کند که به دلیل نبود نقد در شعر، به این نتیجه رسیده است یا در سخنرانی‌اش در شب‌های شعر انیستیتو گوته با نام «جوانمرگی در نثر معاصر» با آدمی مواجهیم که به ادبیات کهن و داستانی خیلی مسلط است. امروزه چنین آدمی را می‌توانیم کجا پیدا کنیم؟ افتضاحی راکه در روزنامه هفت صبح به بار آمد، چطور می شود توجیه کرد؟ آدمی که خودش چیزی برای عرضه ندارد، وقتی استدلال می‌کند می‌توان با همان استدلال‌ها با او مناظره کرد. نظر هر کسی محترم است، اما بروید استدلال‌های فلانی را بر اثر بهرام صادقی بخوانید. من نمی‌گویم «ملکوت» قابل نقد نیست اما چه جورنقدی. ببینید که «بوف‌کور» هدایت یا «شازده احتجاب»گلشیری یا «شب هول» هرمز شهدادی چه امکاناتی را وارد داستان کرده‌اند؟ آن هم در دوره ای که با این حجم عظیم از کتاب‌های نقد و ترجمه روبه‌رو نبوده‌ایم. اما حالا چه داریم؟ فکر می‌کنم در این شرایط باید سعی کنیم آدم‌ها را تربیت کرده و پرورش دهیم.

ارسال یک نظر

2 × چهار =