logo

روایتی دست‌کاری شده از واقعیت

مترجم کتاب «این هم مثالی دیگر»، ناداستان را از منظر یک ژانر ادبی، متنی وفادار به واقعیت و البته برخوردار از دست‌کاری‌های ذهنی نویسنده می‌داند و بر نقش و جایگاه نویسنده در آن تاکید می‌کند.
به گزارش ستاد خبری جایزه جمالزاده، معین فرخی که اول‌بار او را با داستان‌های کوتاه و ترجمه‌هایش در مجله‌ «همشهری داستان» شناختیم و چند سالی است تلاش های قابل توجه در حوزه ناداستان نویسی‌ به خصوص ترجمه دارد می گوید: «ناداستان» یک متن غیرداستانی و در نتیجه یک متن غیرخیالی و واقعی است که موضوع آن واقعا اتفاق افتاده است. به تعبیر او، از گزارش روزنامه تا نامه و حتی محتوای یک دفترچه یادداشت شخصی همگی در عنوان کلی ناداستان قرار می گیرند. ولی ناداستان به شکل یک فرم ادبی ملاحظاتی در خود دارد که دلایل جذابیت آن نیز هست.
نویسنده مجموعه داستان «برف محض»، می‌افزاید: «کلیت ماجرا این است که ما چطور قصه بگوییم، چطور فکر کنیم و چگونه ایده‌ای را مطرح و مشاهده‌ای را بیان کنیم، در حالی که همچنان به ادبیت متن و واقعیت اتفاق ها وفادار هستیم.»
توجه به جایگاه نویسنده در ناداستان نویسی، بخش دیگری از تعریف فرخی از این قالب ادبی است که درباره آن می‌گوید: «وقتی درباره ناداستان ادبی صحبت می‌کنیم، درباره ژانری سخن می‌گوییم که در آن نویسنده‌ای آن پشت وجود دارد که سعی می‌کند مشاهدات، افکار، داستان‌ها و خاطرات خود را در قالب مجموعه‌ای گنجانده و روایت کند. آن وقت این نویسنده ذاتا آدم مهمی شده و در اینجا تفاوت ناداستانِ ادبی با بقیه قالب‌ها مانند گزارشِ روزنامه و … مشخص می‌شود. چون این نویسنده است که دارد فکر می‌کند، به ماجرا نگاهی سابجکتیو دارد و گزارش آن را به ما ارائه می‌دهد.
نویسنده روایت «روایت غیرسیاسی از یک اتفاق سیاسی: انتخابات 96»، در ادامه تاکید دارد که در ناداستان نویسنده مانند مثلا یک متخصص جامعه‌شناسی، از جایگاه یک متخصص سخن نمی‌گوید. بلکه از جایگاه کسی سخن می‌گوید که موضوعی برایش رخ داده و می‌خواهد آن را روایت کند.
مترجم مجموعه جستار “این هم مثالی دیگر” اضافه می‌کند: «حالا اینکه نویسنده چقدر به زیست شخصی، برداشت‌ها و خاطرات خودش اعتماد داشته باشد و چقدر از این‌ها در راستای طرح ایده کلی‌اش درست استفاده کند و در نهایت اینکه چقدر در موضوع، خودش و ارتباط خود با موضوع عمیق شود، باعث ایجاد تمایز میان اثر او با سایر آثار خواهد شد.
او ادامه می‌دهد: «مثلا اگر من می‌خواهم درباره اصفهان بنویسم، قطعا به اصفهان رفته‌ و خاطراتی در آنجا دارم و اینها مصالح نوشته من هستند. ولی شاید راه بهتر این باشد که از میان خاطراتم با اصفهان، آن بخش‌هایی را پیدا کنم که شخصی‌تر و مختص به من بوده و کس دیگری آنها را تجربه نکرده است. حالا این تجربه لزوما رفتن به جای عجیبی که شاید کسی به آن نرفته هم نیست، بلکه می‌تواند تجربه ساده‌ای باشد که به دلایلی برای من منحصر به فرد شده است. من باید دلیل خاص شدن این تجربه را پیدا کنم و روی همان تمرکز داشته باشم.»
اینکه در ناداستان‌نویسی مجاز به استفاده از قدرت تخیل هستیم یا نه، بخش بعدی روایت معین فرخی از این قالب ادبی است که درباره آن توضیح می‌دهد: «قاعده کلی این است که ناداستان باید وفادار به واقعیت باشد. ولی هر کسی که شروع به روایت می‌کند، درواقع دارد یک دستکاری در اتفاق اصلی انجام می‌دهد. اگر من و شما بخواهیم از واقعه‌ای تعریفی ارائه بدهیم، قطعا مسائل چندان مشترکی به یاد نداریم و حس‌مان به آن یکی نیست. ممکن است من از آن اتفاق عصبانی باشم و شما نباشید. حتی اگر احساس‌مان را هم مستقیما به زبان نیاوریم، اما در لحنمان مشخص می‌شود و همه اینها درواقع نوعی دستکاری در واقعیت است که باعث می‌شود واقعیت به‌طور عینی روایت نشود.»
به گفته او، باید توجه داشت که به هر حال آنچه درباره‌اش حرف می‌زنیم باید اتفاق افتاده باشد. ولی این را هم باید همزمان بپذیریم که این ما هستیم که داریم آن را روایت می کنیم. نویسنده‌ای که دارای گوشت و خون و احساسات است و صد درصد قابل اعتماد نیست.
این مترجم ادامه می‌دهد: «بنابراین شاید نشود گفت در ناداستان از تخیل استفاده می‌کنیم، ولی دست‌کاری‌هایی که ذهن آدم با اتفاقات اطرافش می‌کند، وجود دارد. گاهی هم انسان برای اینکه روایتش منسجم از آب دربیاید، کمی آن را دستکاری می‌کند. اما به هر حال قاعده کلی این است که چیزی تغییر نکند و وقتی می‌گوییم این اتفاق افتاده باید افتاده باشد.»
فرخی که کتاب «این هم مثالی دیگر» را در قالب چهار جستار از حقایق زندگی روزمره اثر دیوید فاستر والاس ترجمه کرده، بخش بعدی سخنانش را به بیان چند نکته قابل توجه در اندیشه والاس درخصوص ناداستان نویسی اختصاص داده و می‌گوید: «والاس خود به تدریس داستان و ناداستان مشغول بوده و در میان آنچه از او خوانده‌ام

دو نکته حائز اهمیت است که او خیلی شفاف بیان کرده است. اول اینکه اگر ادعا دارید که متنی واقعی است، باید واقعی باشد و بتوانید بگویید این اتفاق افتاده است. دوم اینکه خواننده و مخاطب شما عاشق چشم و ابروی شما نیست و از پیش فرض نکرده که شما آدم مهمی هستید تا بخواهد حرف شما را بخواند! پس باید بتوانید با هر ترفندی که هست، روایت‌تان را چنان پرداخت کنید که جذاب، مستدل و قانع‌کننده باشد و همان‌طور که موضوع روایت‌تان در جهان ذهنی شما جذاب است، برای جهان بیرونی و مخاطب شما هم جذاب باشد.
فرخی در پاسخ به این سوال که در ترجمه‌هایش به چه تکنیک‌هایی برخورد کرده که آن جستارها را قابل اعتنا یافته، توضیح می‌دهد: «شاید مهم‌ترین ویژگی آثاری که ترجمه کردم این باشد که همه‌شان یک جور کنجکاوی برای تعمق در جهان دارند. اینکه چطور دغدغه شخصی‌مان را که همیشه در ذهن داریم به دغدغه‌ای عمومی تبدیل کرده و آن را به تجربه‌های جمعی، تاریخی، جغرافیایی و… گره بزنیم.

ارسال یک نظر