logo

“فارسی” شکر است” کام قزوینی را هم شیرین کرد

محمد کلباسی، نویسنده مجموعه داستان “سرباز کوچک” و عضو جنگ ادبی اصفهان در دهه چهل و پنجاه، پیرامون ارزش و اهمیت جمالزاده در ادبیات داستانی کشور به ستاد خبری جایزه جمالزاده می‌گوید: محمدعلی جمالزاده یک مؤسس و آغازکننده است. علاوه بر داستان‌های مختلفی که از او منتشرشده، در ترجمه و تحقیق نیز آثار ارزشمندی دارد که هنوز به‌صورت کتاب چاپ‌نشده و متن آن‌ها در مجله “راهنمای کتاب” موجود است.
او ادامه می‌دهد: همان‌طور که نقش میرزا حبیب اصفهانی در بحث ترجمه آزاد اهمیت دارد، در ترجمه‌های جمالزاده نیز می‌توان به عقاید او که از ترجمه کلمه به کلمه و وفادارانه فاصله دارد پی برد. جمالزاده با “یکی بود یکی نبود” درخشید و “فارسی شکر است”، “قلتشن دیوان” و دیگر داستان‌های او نیز یک تجربه تازه بود.
نویسنده مجموعه داستان “او” روایت خود را از روزی که جمالزاده برای نخستین بار داستان “فارسی شکر است” را در جمع ادیبان بزرگ کشور خواند این‌گونه بیان می‌کند: روزی در یک محفل هفتگی ادبی که مرحوم محمد قزوینی و بزرگان ادبی دیگر در آن حضور داشتند، جمالزاده ایستاد و گفت می‌خواهم یک داستان بخوانم. او “فارسی شکر است” را در جمع خواند و همه بعد از اتمام داستان، جمالزاده را بوسیدند. حتی مرحوم قزوینی که به ادبیات کلاسیک علاقه داشت و به شکل حرفه‌ای اهل داستان نبود، از قلم و استادی و تازگی این داستان حیرت‌زده شد.
نویسنده مجموعه داستان “نوروز آقای اسدی” نظر خود را درباره برگزاری جایزه جمالزاده این‌گونه بیان می‌کند: برگزاری یک جایزه ادبی در اصفهان به نام جمالزاده را تبریک می‌گویم و امیدوارم این جایزه پربار باشد و بتواند در بین داستان نویسان ایران و جهان جای خود را باز کند.
کلباسی تصریح می‌کند: نکته مهمی که لازم میدانم آن را بازگو کنم این است که فراموش نکنیم اعضای جنگ اصفهان مثل بهرام صادقی و هوشنگ گلشیری که پس از جمالزاده مکتب اصفهان را پایه‌ریزی کردند روش تازه‌ای در داستان‌نویسی ایجاد کردند که با روش جمالزاده فرق داشت.
جمالزاده بر ساده‌نویسی تأکید دارد و معتقد است که داستان باید منعکس‌کننده وضعیت زندگی مردم باشد درحالی‌که مکتب اصفهان شامل ظرایف و تکنیک‌های مدرن است و به نظرم بهتر است تمرکز اصلی جایزه جمالزاده نیز در داستان‌نویسی بر اساس مکتب اصفهان باشد.
این نویسنده و محقق، شهریورماه سال 1386 طی یادداشتی که با عنوان “صدای دیگر” در روزنامه اعتماد چاپ‌شده، به اهمیت رنگ بومی و پرداختن به مکان در مکتب اصفهان نیز پرداخته که خواندن آن در ادامه توصیه او بر پیروی از این مکتب، خالی از لطف نیست:
حرف من در اين باب مربوط است به آنچه فرنگی‌ها به آن رنگ بومي (local color) می‌گویند: همان‌که اغلب در آثار بزرگ برجسته هست. چرا دانته «کمدي الهي» را به زبان ايتاليايي که در برابر زبان معتبر و ادبي لاتيني لهجه‌ای بود ضعيف و حتي عاميانه نوشت؟ چرا لورکا شاعر «عروسي خون» در آثار خود چنين گسترده از فرهنگ‌عامه بهره برد؟ چگونه است که فردوسي در عصر سلطه زبان و فرهنگ عرب، بزرگ‌ترین منظومه حماسي جهان را با زنده کردن خدای‌نامه (شاهنامه) ملت مغلوب سرود؟
چه کسي می‌تواند وجود مایه‌های بومي را در مثنوي و منطق‌الطیر انکار کند؟ «هاکلبري فين» و «تام ساير» و «مارک تواين» يعني تولد تازه يک ملت در حاشيه مي سي سي پي. آداب زندگي و فرهنگ جنوب امريکا را بايد در آثار کساني چون ويليام فالکنر و فلانري اوکانر پيدا کرد. چنانکه دهخدا، جمالزاده، هدايت، چوبک و شاملو در متن ادب عامه ايراني را پيش چشم می‌آورند که با ايران ادب رسمي توفير کلي دارد و «بوف کور»، شاهکار داستان‌نویسی ما، در متن ادب عامه و مراسم و آداب آن متولد می‌شود يا با «صدسال تنهايي» مارکز امريکاي لاتين، هويت گمشده خويش را بازمی‌یابد.
از اين نمونه‌ها بسيار می‌توان رديف کرد و پرسيد آيا تجزيه طلبند؟ يا افراطي يا از آن‌هایی که می‌خواهند اصطلاحات و اعلام تاريخي و جغرافيايي را بنا به ميل و ذهنيت خفه و استبدادزده تغيير دهند؟
نه، به‌زعم اينان يکي از پایه‌های بنيادين اثر ادبي رجعت است به خود بازگشت است بر زادوبوم، به مایه‌ها اصلي زبان و فرهنگ يک ملت. پس وقتي می‌گویم «مکتب اصفهان» غرضم آن مشخصات و وجوه فارغ و ممتاز است که «حاجی‌بابای اصفهاني» «سرو ته يک کرباس» جمالزاده، «ظلمات عدالت» ابوالقاسم پاينده، «جن نامه» هوشنگ گلشيري، «تعليق» محمدرحيم اخوت «پري خواني» کيوان قدرخواه را به «بعدازظهر آقاي کمالي» و «مراسم» من پيوند می‌زند. اين مشترکات روايت گونه‌ای می‌سازد که جغرافيا، تاريخ و ذهنيتي خاص را نمايش می‌دهد. به اعتبار همين مختصات و چهره مشخص است که می‌گویم «مکتب اصفهان» چنين مکتبي خشت خشتش را با معجوني از خاک و رنگ و طرح بومي شکل می‌دهد.

۲ thoughts on “فارسی” شکر است” کام قزوینی را هم شیرین کرد

ارسال یک نظر

7 + 17 =