logo

میان روایت‌های ناب

نمی‌دانم دقیقاً چه عناصری باعث می‌شود شهری چون اصفهان، فرهنگی و زیبا شود و مردمی هنردوست و هنرپرور خلق کند. حضور چهارفصل ملموس و رودخانه‌ای چون زنده رود و باتلاقی چون گاوخونی در جوار گرم‌ترین کویر جهان یا قحطی‌ها و خشک‌سالی‌ها و سیل‌ها. یا شاید موقعیت تاریخی که بر مردمانش گذشته و جنگ‌ها و غارت‌های بی‌شمار که صورت گرفته و نیز تجمع اقلیت‌های دینی و گوناگونی قومیتی و یا شاید هم آن روایت‌های ناب اسطوره‌ای و باستانی‌اش. هرچه که هست این شهر، شخصیتی زنده شده با پیشینه‌ای جامع که تا دلت بخواهد حرف دارد و قصه برای گفتن و شنیدن.
جشنواره‌ی داستانی جمال‌زاده که دو سال پیش آغاز شد، به یمن تلاش بی‌وقفه‌ی دوستداران و دست‌اندرکارانش ادامه یافت و به لطف مجموع داوری‌های خوب و منصفانه‌اش توانست اعتماد داستان‌نویسان و اهالی روایت را جلب کند و تعداد غیرقابل‌تصوری روایت را در خود جای دهد.
سال پیش که افتخار همکاری با این جایزه‌ی ادبی را داشتم، شگفت‌زده بودم از این‌همه روایت ناب و این حجم عظیمِ قصه‌ی جاندار و قلم‌های پخته و نگاه‌های تازه. به نظرم می‌رسد در طی سال‌های گذشته، جهش بلندی برداشته شده که اکنون دارد به مقصد می‌رسد. نهال‌های چندساله که دارد به بار می‌نشیند که ثمره‌اش بسی پخته، شیرین و دل‌چسب است.
به گمانم داستان‌های بخش اصفهان را می‌شد به دو بخش تقسیم کرد: داستان‌های خوب و داستان‌های خیلی خوب. در میان 188 داستان اصفهانی که رسیده بود، انگشت‌شمار بود داستان‌هایی که ایراد فنی و ساختاری داشت اما آنچه این داستان‌ها را به داستان‌های برتر تبدیل می‌کرد، ایده‌های نو بود و بهانه‌ روایت‌های بکر و جذاب. اگر بخواهیم کمی دقیق‌تر نگاه کنیم، انتخاب بهانه‌های روایتی چون سفری چندروزه به‌عنوان ماه‌عسل، قبولی دانشگاه و یا راوی دانشجو و عکاس و خبرنگار، دم دست‌ترین بهانه‌هایی بود که در این داستان‌ها تکرار می‌شد و سطح کیفی داستان را پایین می‌آورد. همچنین، گشت‌وگذار سطحی در میدان نقش‌جهان و توصیف ظاهری گنبدها و کاشی‌های فیروزه‌ای، قرارهای عاشقانه و مرور خاطرات روی سی‌وسه‌پل، از کلیشه‌ای‌ترین توصیفاتی بود که روایتی ناب و زیبا را به روایتی نه‌چندان ارزشمند تبدیل می‌کرد.
از سویی دیگر، کم نبود روایت‌های ناب و تازه‌ای که از دل تاریخ پرفرازونشیب و پرحادثه‌ی این شهر برآمده بود و قصه‌هایی که از دل رخدادهای گوناگون و درگیری‌های سنت و مدرنیته‌ی این شهر افسانه‌ای برخاسته بود. روایت‌هایی با قصه‌هایی نو، شخصیت‌هایی قوی و پرداخت هایی مناسب که گویای تاریخ، جغرافیا، فرهنگ و ویژگی‌های منحصربه‌فرد این شهرند و چه‌بسا همین قصه‌ها، رقابت را برای انتخاب داستان‌های برتر دشوار می‌کردند.
جشنواره‌ی داستانی جمال‌زاده اگر بقول برخی هیچ بهره‌ای نداشته باشد – هرچند که من به دلایلی، کاملاً با این گفته مخالفم – از این نظر حائز اهمیت است که نویسندگان تازه‌کار و حتی حرفه‌ای را وسوسه می‌کند و وامی‌دارد اندکی بیشتر جویای تاریخ و فرهنگ این دیار شوند و از عقبه‌ی خود غافل نمانند.
امید است که این روند رو به رشد ادامه یابد و هرروز با روایت‌هایی ناب و زیبا از نویسندگان جوان کشورمان رودررو شویم.
با آرزوی روزگاری خوش، پیشرفت‌های روزافزون و قلمی توانا برای تمامی نویسندگان سرزمینم.
سارا خسروی
عضو هیئت انتخاب دوره دوم جایزه ملی جمال‌زاده

ارسال یک نظر