logo

ناداستان، مستلزم عریان‌سازی روح است

یک تذکر شاید غیرضروری: عبارت ناداستان را با مسامحه‌ی بسیار در این چند سال اخیر به‌جای لفظ انگلیسی Nonfiction به‌کاربرده‌ایم و آن را به هر چه داستان نیست، اطلاق کرده‌ایم؛ بیراه البته نرفته‌ایم. باآنکه مناقشه‌ی نظری درباره‌ی معنای fiction همچنان پابرجاست؛ این‌که آن را باید به معنای داستان گرفت یا امر متخیل؛ اما ناداستان پرت که نیست هیچ، خوش‌ادا و خوش‌بیان است.
هرچند بعضی همچنان این عبارت را «غیرتخیلی»، ترجمه و تعبیر می‌کنند. قصد سوگیری ندارم اما این بار و ازقضا این مسامحه در ترجمه‌ی لفظ، به وحدت و وفاق کم‌وبیش سودمندی رسیده است. دست‌کم از حیث التفات نظر به مکتوباتی که به معنای مدرنِ خود داستان نیستند. از منظر نگاه دوباره به گونه‌های شایسته و در معرض انقراضی چون یادداشت‌های یومیه، سفرنامه‌ها، زندگی‌نگاره‌ها، جستارها، گزارش‌ها، حبسیه‌ها، نامه‌ها و….
این‌گونه نوشته‌ها، اگر به‌تمامی داستان نیستند، روایت‌اند، روایاتی عمدتاً اول‌شخص، حاصل تعاطی و تضارب ساحات تجربی و استعلایی فرد؛ و اگر به‌تمامی داستان نیستند، گاه از شگردهای روایی داستان‌پردازی بهره می‌گیرند. اگر به‌تمامی داستان نیستند، روی از تخیل هم برنمی‌تابند. (شاید برای همین، عبارت غیرتخیلی را نمی‌پسندم، چراکه روایات متخیلی که داستان نیستند، بسیارند)؛ اما وجه مشترک همه، اتصالی بی‌واسطه به یک «من»، به یک جهان‌بینی هر چه فردی‌تری پسندیده‌تر، است. هرچند در اَشکال خلاقانه‌تری این «من» معنای فردی خود را حتی گاه در روایاتی غیر اول‌شخص نیز ایفاد کرده است. توجه امروز ما به ناداستان که ریشه‌ی کهنی در سنت نثر و نظم فارسی دارد، متضمن بازیابی مکتوبات قدیم و راهگشای ادبیات معاصر ماست.
بااین‌همه باید از غبار معرکه‌ها گذشت، به بحث و گفتگو نشست، به درس و تحقیق و با بینشی نظری و کندو‌کاو ژرف، به تعریف و تبیین این‌گونه نوشتار و سنخ شناسی آن در ادبیات شرق و غرب پرداخت. تا دانست که ناداستان، انشای معلم تربیتی نیست، «تعطیلات خود را چگونه گذراندیم» نیست، صرفاً کاتالوگ یا راهنمای گردشگری شهر نیست، مدحیه و لب ریخته، رشحات و شطحیات نیست. ناداستان، بیان انشقاق نفسی است تجربی، تفتیده در صحاری میان انفس و آفاق، میان زیست و استعلا، میان میل و سودا. رسیدن به مقام بیانِ این حقیقت، مستلزم عریان‌سازی روح است که جسارت اعتراف، خودبیانگری و خودکاوی می‌طلبد؛ و این‌همه رسوایی و عریانی، نه به‌قصد عقده‌گشایی و رازگویی و حدیث نفس که به‌قصد رسیدن به حکمت و بینشی است که پا بر سواد عمل دارد نه بر سواد و سودای نظر.
و اما ناداستان و اصفهان. مگر می‌شود یاد عزیز شاهرخ مسکوب نکرد؛ و یاد مصداق و معیار درخشانی از ناداستان: روزها در راه.
به امید روزهای در راهِ درخشانی پیش روی جایزه جمال‌زاده.
مخلصیم
محمدرضا فرزاد
عضو هیئت‌داوران دوره دوم جایزه ملی جمال‌زاده

ارسال یک نظر