logo

درباره زندگی نگاره

غزل مصدق، نویسنده و مدرس ادبیات خلاقه با اشاره به ناآشنایی با اصطلاح “ناداستان” می‌گوید: من حتی به لفظ ادبیات غیرداستانی هم ایراداتی دارم و فکر می‌کنم ما فقط به آن عادت کرده‌ایم اما با شنیدن “ناداستان” به من این تصور دست داد که انگار منظور داستانی ناقابل و غیراصولی است تا اینکه متوجه شوم این یک سبک نگارش است.
او در گفتگو با ستاد خبری جایزه جمالزاده درباره بخش زندگی نگاره این جایزه گفت: از شنیدن عنوان زندگی نگاره و باب‌شدنش خوشحال شدم. خوشحالی من به‌این‌علت است که «زندگی نگاره» می‌تواند به آنچه ما ادبیات غیرداستانی می‌نامیم هویتی تازه و مستقل‌تر از قبل ببخشد و کلمه‌ی داستان را از ادبیات غیرداستانی یا نا داستان بردارد. چراکه در این صورت انگار داستان اصل است و هر چه دیگر به‌غیراز آن می‌آید زیرمجموعه‌ی آن است.
دختر حمید مصدق شاعر اصفهانی ادامه داد: این مشکل در سینما وجود ندارد. ما اصطلاح سینمای داستانی، روایی و سینمای مستند را داریم. سینمای داستانی و غیرداستانی نداریم. برای نگارش هم به نظر من همین لفظ زندگی نگاره بسیار گویا و زیباست و می‌تواند مانند اصطلاح انگلیسی Life Writing دامنه‌ی گسترده‌ای از نوشته‌های غیرداستانی من‌جمله، زندگینامه نویسی، زندگینامه‌ی خود نوشت نویسی یا اتوبیوگرافی، خاطره‌نویسی، سفرنامه نویسی، زیارت‌نامه نویسی، جستارنویسی و غیره را شامل شود.
مصدق در این رابطه که آیا زندگی نگاره می‌تواند به‌طور کامل جایگزین ادبیات غیرداستانی شود، گفت: تصور نمی‌کنم. برای اینکه زندگی نگاره شامل هر نوشته‌ی مستندی نمی‌شود و باید نشانی از شخص و زندگی شخصی و نگاه شخصی‌اش در آن باشد. جستارنویسی می‌تواند جزء زندگی نگاره باشد که از دید شخصی نوشته‌شده باشد اگرنه جستارهای آکادمیک نمی‌توانند جزء زندگی نگاره‌ها باشند. همچنین نوشتن مقالات علمی، خبری ، تحلیلی یا نقدهای هنری و ادبی ازاین‌رو که نشانی از دیدگاه‌های شخصی و خصوصی نویسنده‌شان ندارند نمی‌تواند زندگی نگاره محسوب شوند. هر ثبت واقعیتی نمی‌تواند زندگی نگاره باشد مگر ردپایی از زندگی شخصی مؤلف در آن باشد.
این مدرس ادبیات خلاقه که به‌زودی هم برای برپایی کارگاه نوشتن به شهر کتاب اصفهان می‌آید در پاسخ به این پرسش که به نظرش زندگی نگاره یک اثر خلاق است یا مستند، اظهار کرد:‌ در هنر گاهی چنان از واقعیت و خیال صحبت می‌کنیم انگار این دو از هم جدا باشند! درحالی‌که این دو از هم جدا نیست. علی‌الخصوص وقتی راجع به خود و عقاید و احساسات خود می‌نویسیم، این دو را در هم می‌آمیزیم. برای مثال من اگر مقاله‌ای علمی راجع به تاریخ و مشخصات بنای چهل‌ستون بنویسم مسلماً باید اطلاعات دقیقی مربوط به آن ارائه کنم و نظر علمی‌ام را که قابل‌اثبات است با استناد به آرای کسانی که قبل از من در این مورد مقالات علمی نوشته‌اند ارائه کنم. اما اگر راجع به احساسی که از دیدن آن بنا به من دست می‌دهد یا خاطراتی که در طی سالیان از دیدن آن داشته‌ام می‌نویسم، باید بدانم که دارم در مورد بنایی می‌نویسم که موجود و شناخته‌شده است. می‌توانم سابقه‌ی آن را هم توضیح بدهم. اما اگر مکتوب کنم به نظر من این بنا زیباست یا نیست یا کوچک است یا بزرگ است یا هر چه، آن نوشته را مربوط به زندگی شخصی خودم کرده‌ام. نگاه شخصی من به یک موضوع، آن را شخصی و طبعاً خلاق می‌کند. ولادیمیر ناباکوف این نوع نگارش را محل تلاقی هنر (یا واقعیتی) غیرشخصی و عمومی با داستانی خصوصی می‌داند . برفرض اگر شما همین مصاحبه‌ی ما را به‌عنوان یک متن نگاه کنید؛ من عقاید خودم را گفته‌ام اما کلامی از احساسات و زندگی شخصی و خصوصی‌ام توضیحی نداده‌ام برای اینکه جایی نداشته است. این متن ما متنی غیرداستانی است و چه نظرات ما درست باشد چه غلط خلاق نیست و همین است که یک زندگی نگاره نیست.

ارسال یک نظر

2 × 5 =