logo

نوشتن، امید دوباره «بودن»

در روزهای شیوع بیماری با تعطیل شدن تماشاخانه‌ها و کاروبار تئاتر، نوشتن و «حضور» برای من، بسیار دور از دسترس به نظر می‌آمد.
جایزه جمال‌زاده انگیزه‌ای شد برای دوباره نوشتن، برای روی کاغذ آوردن اندیشه‌ها پس از خواند‌ن‌های بی‌شمار روزهای قرنطینه.
دغدغه‌ آنچه در بخش زندگی‌نگاره نوشته‌ام، از سال‌های دور با من بوده. روزهای قرنطینه پیوند مغز و استخوان که در تجربه‌ زیست شخصی‌ا‌م آن‌قدر ویژه محسوب می‌شد که بخواهم و نتوانم با دیگری به اشتراک بگذارم.
در «به روایت نون، ت»، روزهای قرنطینه پیوند را با روزهای قرنطینه جهانی پس از شیوع بیماری کرونا مقایسه کرده‌ام و از شگفتی کودکانه‌ای نوشته‌ام که این بار از تفاوت نداشتن شرایط من و دیگری، اشتراک محرومیت میان ما، هم‌زمانی درهای بسته برایمان و رهایی از ترس از دست رفتن زمان حاصل شده است؛ ساعتی که می‌دانی به‌جز خانه تو، در تمام کوچه‌های شهر نیز ایستاده است.
روند جشنواره جمال‌زاده نظم و ترتیب خوب خودش را داشت و با نظم خودش، تجربه ناگواری که بعضاً در جشنواره‌ها دیده ‌می‌شود که به‌سختی به فراخوانشان پایبند می‌مانند را از خاطر من به‌عنوان یکی از شرکت‌کنندگان پاک کرد.
می‎‌توان گفت اولین بار بود که پس از برگزاری کلاس‌های کوچک داستان، جایزه‌ای نصیبم شد و از نوشتن حاصل مادی هم داشتم که توانستم از سر شوخی به خانواده‌ از مزایای شغل نویسندگی بگویم؛ اما مهم‌تر از این‌ها امیدی بود که این جشنواره در روزهای سوت‌وکور هنر دوباره به نویسندگان جوان برگرداند، آن‌ها که جز محافل دوستانه جایی برای ارائه آثارشان و انگیزه و شوق یافتن برای ادامه نگارش در روزهای تنهایی و خانه‌نشینی نداشته‌اند. امید دوباره «بودن».
ندا تسلیمیان
برنده رتبه سوم بخش زندگی‌نگاره کرونا در دومین دوره جایزه ملی جمال‌زاده

ارسال یک نظر