logo

دسته بندی: جایزه ادبی جمالزاده

بعضی از حاشیه‌نوشت‌ها، ناداستان هستند

محوریت اصفهان در جایزه جمالزاده، حرکت قابل توجهی است.

“جمالزاده تنها ۱۳ سال در اصفهان زندگی کرد و بیش از ۹۰ سال درباره اصفهان نوشت. در داستان‌های او کمتر اثری از آن ۹۰ سالی که در خارج از کشور زندگی کرده پیدا می شود.” احمد اخوت، داستان‌نویس، داستان شناس، مترجم و منتقد ادبی گوینده این جمله‌هاست.
نویسنده مجموعه داستان “برادران جمالزاده” به ستاد خبری جایزه جمالزاده می‌گوید: حتی پرداختن به شخصیت جمالزاده به سبب علاقه‌ای که او به اصفهان داشته، به‌نوعی پرداختن به اصفهان است و جایزه‌ جمالزاده ازاین‌جهت، موضوع و نام خوبی را برای خود انتخاب کرده است.
ابعاد زندگی جمالزاده تأکید او را بر اصفهان نشان می‌دهد. حتی تاریخی که توسط جمالزاده پای تمام داستان‌های او ثبت‌شده هیچ‌گاه میلادی نبوده، بلکه گاهی شمسی و گاهی قمری است. با توجه به همین جزییات می‌توان وضعیت روحی و روانی یک انسان را فهمید و درک کرد.
نویسنده کتاب “دستور زبان داستان” یادآور می‌شود: پیش‌تر دو سه مجموعه به داستان اصفهان پرداخته بودند اما بعضی از آن‌ها صرفاً داستان‌هایی از نویسندگان اصفهانی بود و حال و فضای اصفهان را به مخاطب منتقل نمی‌کرد. بنابراین اگر جایزه جمالزاده به سمتی برود که آثار آن درباره اصفهان و حال و هوای آن باشد کار تازه‌ای انجام داده و آینده خوبی در انتظارش خواهد بود.
اخوت، درباره ابعاد گسترده ناداستان تصریح می‌کند: حتی بعضی از حاشیه نوشت ها نوعی ناداستان هستند. هر کتابی معمولاً دو ورق سفید در اول و آخر خود دارد که به آن آستر بدرقه می‌گویند. در این صفحات خیلی چیزها نوشته می‌شود. برای مثال اسم مالکی که در یک روز بارانی یا آفتابی این کتاب را از کتاب‌فروشی آقای مطیعی خریده. همین جمله ساده بخشی از تاریخ را در خود گنجانده و اشاره‌های داستانی در آن وجود دارد؛ آقای مطیعی، که یک کارگزار فرهنگی در اصفهان بود و اکنون در بین ما نیست و کتاب‌فروشی او در ابتدای مادی نیاصرم، که پس از فوت او تعطیل‌شد.
وی می‌افزاید: اغراق نیست اگر بگوییم بخشی از حیات فرهنگی شهر را می‌توان با توجه به همین تقدیم‌نامه‌ها به دست آورد. به نظرم این ‌یک نوع ناداستان است و در خیلی از جاهای دیگر نیز می‌توان آن را پیدا کرد. حاشیه کتاب‌ها و مهر کتابخانه‌ها نیز از همین حیث قابل‌توجه و اهمیت‌اند.
مترجم کتاب”تا روشنایی بنویس” مرز بین داستان و ناداستان را باریک می‌داند و می‌گوید: برای نشان دادن فاصله باریک بین داستان و ناداستان یک مثال می‌زنم؛ ریموند کارور داستانی به نام “مأموریت” دارد که جعفر مدرس صادقی به دلیل علاقه به چخوف، آن را به همین نام ترجمه کرده است.
ریموند کارور در این داستان به ماجرای مرگ چخوف می‌پردازد. زمانی که او سل گرفته و آخرین روزهای زندگی‌اش را در یک استراحتگاه در آلمان می‌گذراند. این داستان بر پایه گزارشی است که هانری تروایا از شیوه مرگ چخوف در کتاب “چخوف” آورده است و کارور در اثر خود به آن بافت داستانی بخشیده.
اثر تروایا به نظر یک گزارش می‌آید اما درواقع ناداستان است و به دلیل همان عناصر داستانی‌ای که در خود داشته کارور تصمیم می‌گیرد آن را به داستان تبدیل کند. بنابراین فاصله بین داستان و ناداستان خیلی باریک است.
اخوت ادامه می‌دهد: من در آخرین شماره مجله سینما و ادبیات داستان “صدف‌ها”ی چخوف را ترجمه کرده‌ام و جالب است بدانید شیوه انتقال جسد چخوفی که در این داستان به صدف‌ها پرداخته، چگونه بوده است. پیش‌تر گفتم که چخوف فصل تابستان در آلمان فوت کرد و فاصله آلمان تا مسکو با قطار دو روز بود. درنتیجه برای جلوگیری از فاسدشدن جسد او تصمیم گرفتند که او را در واگن یخچال حمل صدف‌ها قرار بدهند! پیوستی که من در آن، ارتباط این دو ماجرا را مشخص کرده‌ام نیز ظاهری تحقیقی دارد اما به دلیل وجود بافت‌های داستانی می‌توان آن را ناداستان نامید.

تهران خیابان جمالزاده دارد و اصفهان نه!

فرهاد بردبار، نویسنده و مستندسازی که رمان “رنگ کلاغ” او در پنجمین دوره برگزاری جایزه هوشنگ گلشیری، مقام بهترین رمان اول را کسب کرده، به ستاد خبری جایزه جمالزاده می‌گوید: در تهران، خیابانی به نام جمالزاده وجود دارد اما در اصفهان که زادگاه اوست، هنوز چنین اتفاقی رخ نداده! جای بسی خوشحالی است که اکنون خبر از برگزاری جایزه‌ای ادبی به نام این نویسنده در اصفهان به گوش می‌خورد.
او با اشاره به این‌که چنین حرکت‌هایی برای پاسداشت شخصیت‌های بزرگ ضروری است، ادامه می‌دهد: استمرار جوایز ادبی نیز به‌اندازه برگزاری آن مهم است. در صورت استمرار است که یک رویداد به برند تبدیل می‌شود و بزرگان و علاقه‌مندان یک حوزه را دورهم جمع می‌کند. کمک به شناخته‌تر شدن نویسندگان جوان نیز از دیگر مزایای برگزاری جایزه‌های ادبی است.
بردبار، که تجربه ساخت فیلم‌های مستند را نیز در کارنامه هنری خود دارد با تأکید بر اهمیت زندگی نگاره‌ها اظهار می‌کند: زندگی نگاره نوعی مستند نگاری است که ثبت تاریخی آداب و خلقیات و وضعیت اجتماعی مردم را سبب می‌شود. پیروز کلانتری، یکی از مستندسازانی بود که پیرامون زندگی نگاره‌ها به‌صورت تحقیقی فعالیت می‌کرد چراکه وجه مستند گونه این نوع ادبی را برجسته یافته بود. علاوه بر مستندسازان، داستان نویسان و جامعه شناسان نیز می‌توانند از زندگی نگاره‌ها بهره ببرند.
نویسنده رمان “شوماخر همیشه اینجاست” یادآور شد: امروزه شبکه‌های اجتماعی بستری مناسب برای ایجاد و انتشار این زندگی نگاره‌ها فراهم و به‌نوعی دست مردم را به نوشتن، بازکرده است. چه خوب است که جایزه جمالزاده نیز با در نظر گرفتن بخشی برای این زندگی نگاره‌ها، عموم مردم را برای نوشتن در این ژانر ترغیب کرده است.

بیوگرافی سید محمدعلی جمال‌زاده

بیوگرافی سید محمدعلی جمال‌زاده

جمالزاده‌ با انتشار اولین‌ مجموعه‌ داستان‌ کوتاهش‌، یعنی‌ یکی‌ بود یکی‌ نبود، به‌ شهرت‌ رسید. این‌ مجموعه‌، که‌ شامل‌ یک‌ دیباچه‌ و شش‌ داستان‌ کوتاه‌ است‌، به‌ نظر بسیاری‌ از منتقدان‌، مهم‌ترین‌ اثر جمالزاده‌ است‌ که‌ او را به‌ عنوان‌ نویسنده‌ای‌ پیشگام‌ در میان‌ داستان‌نویسان‌ معاصر شناسانده‌ است‌.

سید محمدعلی جمال‌زاده (۲۳ دی ۱۲۷۰ در اصفهان – ۱۷ آبان ۱۳۷۶ در ژنو) نویسنده و مترجم معاصر ایرانی است. او را پدر داستان کوتاه زبان فارسی و آغازگر سبک واقع‌گرایی در ادبیات فارسی می‌دانند. محمدعلی جمال‌زاده نخستین مجموعهٔ داستان‌های کوتاه ایرانی را با عنوان یکی بود، یکی نبود در سال ۱۳۰۰ خورشیدی در برلین منتشر ساخت. داستان‌های وی انتقادی (از وضع زمانه)، ساده، طنزآمیز و آکنده از ضرب‌المثل‌ها و اصطلاحات عامیانه است.

 

• دوران کودکی جمال‌زاده
سید محمدعلی جمال‌زاده در خانواده‌ای مذهبی در اصفهان به دنیا آمد. او فرزند سید جمال‌الدین واعظ اصفهانی بود. واعظ اصفهانی در اصفهان زندگی می‌کرد، اما غالباً برای وعظ به شهرهای مختلف سفر می‌کرد. جمال‌زاده پس از ۱۰ سالگی پدر خود را در برخی از سفرها همراهی می‌کرد. وی به همراه خانواده در سال ۱۳۲۱ ه. ق. به تهران مهاجرت کرد.

جمال‌زاده نوجوان بود که پدرش او را برای تحصیل به بیروت فرستاد. در دوران اقامت او در بیروت؛ اوضاع سیاسی ایران تغییر کرد، در آن زمان محمد علی شاه قاجار مجلس را به توپ بست و هر یک از آزادی‌خواهان با مشکلاتی مواجه شدند. پدر جمال‌زاده خود را به همدان رساند تا از آنجا به عتبات فرار کند، ولی در آن‌جا دستگیر شد و به بروجرد برده شد. امیر افخم، حاکم بروجرد دستور اعدام او را صادر کرد.

 

• دوران جوانی سید محمدعلی جمال‌زاده
جمال‌زاده در بیروت با ابراهیم پور داوود و مهدی ملک‌زاده فرزند ملک المتکلمین چندین سال هم دوره بود. در سال ۱۹۱۰ تصمیم گرفت برای ادامه تحصیل به اروپا برود. سپس از راه مصر عازم فرانسه شد. در آنجا ممتازالسلطنه سفیر ایران به وی پیشنهاد کرد که برای تحصیل به لوزان سوئیس برود. سید محمدعلی تا سال ۱۹۱۱ در لوزان بود، پس از آن به شهر دیژون در فرانسه رفت و دیپلم حقوق خود را از دانشگاه آن شهر گرفت.

 

آثار جمال‌زاده,سید محمدعلی جمال‌زاده, بیوگرافی سید محمدعلی جمال‌زاده

جمال زاده  را پدر داستان کوتاه زبان فارسی و آغازگر سبک واقع‌گرایی در ادبیات فارسی می‌دانند

 

• ازدواج جمال زاده با زن فرنگی
جمالزاده دو بار ازدواج کرد و هر بار زن فرنگی گرفت: ازدواج اول در فرانسه در خرداد ۱۲۹۳ ش، و ازدواج دوم در سال ۱۳۱۰ در ژنو. همسر اولش، زنی کاتولیک مذهب بود به نام «ژوزفین» که هیچ گاه به آیین و اعتقادات جمالزاده روی خوش نشان نداد و سرانجام بر اثر بیماری استسقا درگذشت. همسر دومش، زنی آلمانی الاصل بود که «مارگرت اگرت» نام داشت و ازدواج جمالزاده با او اسلامی بود. این زن بنا به قول جمالزاده، مسلمان شده و اسمش را فاطمه گذاشته بود. این مسأله می تواند بیانگر اعتقاد جمالزاده به آیین اسلام باشد.

 

جمالزاده با زن فرنگی ازدواج کرد و ارتباط او با محیط و فرهنگ غرب و زنان فرنگی و تصور منفی او از زن ایرانی، در این امر بی تأثیر نبود. خود جمالزاده در جواب این پرسش که چرا زن خارجی گرفته است، می گوید: «وقتی من پانزده ساله بودم، از ایران خارج شدم و آمدم بیروت و بعد آمدم اینجا (ژنو). همسایه ما در ایران دخترکی داشت به اسم ملکه که من عاشق او بودم. به پدر و مادرم گفته بودم ملکه را برای من نگاه بدارید. پدرم چند ماه بعد از اینکه از ایران آمدم بیرون، کشته شد. اولین سفری که رفتم به ایران، مادرم صدایم زد و گفت: ملکه آمده به دیدنت. لذت بردم. ملکه تا مرا دید، گفت شوهر کرده ام… این طور شد که من در همین اروپا زن گرفتم.»

 

جمالزاده بی سوادی و عقب ماندگی زنان ایرانی را دلیل دیگر این مسأله فکر می کند و می گوید: «زن من فارسی را به قدری خوب یاد گرفته بود که گاهی من از او می پرسیدم و او غلطهای من را اصلاح می کرد. فرانسه می دانست، آلمانی، انگلیسی، فارسی، چهار زبان می دانست. چرا من این زن را نگیرم و بروم زنی بگیرم که بی سواد باشد؟!»

 

• فعالیت‌های جمالزاده در خارج از ایران
همزمان با جنگ جهانی کمیته‌ ای به نام کمیته ملیون به رهبری سید حسن تقی زاده برای مبارزه با روسیه و انگلیس در برلن تشکیل شد. این کمیته جمالزاده را به همکاری دعوت نمود. جمالزاده در سال ۱۲۹۴ به برلن رفت و تا سال ۱۳۰۹ در آن جا اقامت داشت. پس ازاقامت کوتاهی دربرلن برای ماموریت از طرف کمیته ملیون به بغداد و کرمانشاه رفت و مدت شانزده ماه در آنجا اقامت داشت. در بازگشت به برلن مجله کاوه که ۳ بهمن ماه ۱۲۹۲ اولین شماره آن به چاپ رسید، وی را به همکاری دعوت کرد و تا تعطیلی مجله در۹ فروردین ماه۱۳۰۱ به همکاری خود با تقی زاده ادامه داد.

 

پس از تعطیلی مجله کاوه، سرپرستی محصلین ایرانی در سفارت ایران را به عهده گرفت. او به مدت هشت سال این مسئولیت را به عهده داشت، تا اینکه در سال ۱۳۱۰ به دفتر بین المللی کار وابسته به جامعه ملل پیوست. پس از بازنشستگی در سال ۱۳۳۵ از برلن به ژنو رفت و تا پایان عمر در آنجا اقامت داشت. جمالزاده بیشتر عمر خود را در خارج از ایران سپری کرد. اما می‌توان گفت که تمام تحقیقاتش در باره ایران و زبان فارسی و گسترده کردن دانش ایرانیان بود. علیرغم اینکه در رشته حقوق تحصیل کرد ولی در باره حقوق مطلبی ننوشت.

 

آثار جمال‌زاده,سید محمدعلی جمال‌زاده, بیوگرافی سید محمدعلی جمال‌زاده

داستان‌های جمال زاده  انتقادی، ساده، طنزآمیز و آکنده از ضرب‌المثل‌ها و اصطلاحات عامیانه است

 

• سبک نگارش جمال‌زاده
محمدعلی جمال‌زاده را همراه با صادق هدایت و بزرگ علوی سه بنیانگذار اصلی ادبیات داستانی معاصر فارسی می‌دانند. داستان کوتاه «فارسی شکر است» را که در کتاب یکی بود یکی نبود او چاپ شده‌است، عموماً به عنوان نخستین داستان کوتاه فارسی به شیوهٔ غربی می‌شمارند. این داستان پس از هزار سال از نثرنویسی فارسی نقطه عطفی برای آن به شمار می‌رفت. به علاوه، مقدمهٔ جمال‌زاده بر کتاب یکی بود یکی نبود سند ادبی مهم و در واقع بیانیه نثر معاصر فارسی است. در این مقدمه جمال‌زاده مواکداً بیان می‌کند که کاربرد ادبیات مدرن نخست بازتاب فرهنگ عامه و سپس انعکاس مسائل و واقعیت‌های اجتماعی است.

 

• دلایل تحلیلگران برای عدم بازگشت جمالزاده
– به شهادت رسیدن پدر، مرگ پدر جما لزاده ضربه سهمگینی برای او بود. او که تحت تأثیر افکار پدر قرار داشت، به شدت از اوضاع ایران و جریانات سیاسی آن دوران متنفر شد؛ به طوری که جان مایه اغلب داستانهایش را بعدها به دوران پرتزویر، بی سامان و پرتلاطم مشروطیت اختصاص داد.
– تصاحب مستمری دیوانی پدر توسط یکی از دوستانش
– مقایسه اوضاع و احوال اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی ایران با غرب
– اوضاع نابسامان و پر از ننگ و هرج و مرج دوران مشروطیت (قبل از ترک ایران)
– ترک وطن در سن نوجوانی؛ سنی که هنوزشخصیتش قوام نیافته بود
– از هم گسستن پیوند عاطفی و قومی با مرگ مادر
– ازدواج با زن فرنگی
– احساس سرخوردگی از گذران دوران سخت بی پولی، نا امنی و غربت

 

سید محمدعلی جمال‌زاده,آثار جمال‌زاده, بیوگرافی سید محمدعلی جمال‌زاده

سنگ مقبره محمد علی جمال‌زاده و همسرش مارگرت در ژنو

 

• درگذشت سید محمدعلی جمال‌زاده
جمال‌زاده  روز هفدهم آبان ۱۳۷۶ پس از آن که از آپارتمانش در خیابان «رو دو فلوریسان» ژنو به یک خانه سالمندان منتقل شد درگذشت. بنا بر نوشتهٔ ثبت شده در کنسولگری ایران، پس از درگذشت او ۲۶ هزار برگ از نامه‌ها، دستنوشته‌ها و عکس‌های او در خانه‌اش به سازمان اسناد ملی تحویل داده شده‌است. مقبره وی در بلوک ۲۲ قبرستان پتی ساکونه در شهر ژنو قرار دارد.

 

• کتاب‌شناسی 
– تاریخ و ادبیات
-گنج شایان (چاپ برلین، ۱۳۳۵ ه. ق)
– تاریخ روابط روس با ایران (چاپ برلین، چاپ تهران ۱۳۷۲)
-پندنامهٔ سعدی یا گلستان نیکبختی (۱۳۱۷)
-قصه قصه‌ها (از روی قصص‌المعمای تنکابنی، ۱۳۲۱)
– بانگ نای (داستان‌های مثنوی معنوی، ۱۳۳۷)
-فرهنگ لغات عوامانه (۱۳۴۱)
-طریقهٔ نویسندگی و داستان‌سرایی (۱۳۴۵)
– سرگذشت حاجی‌بابای اصفهانی (۱۳۴۸)
-اندک آشنایی با حافظ (۱۳۶۶)

 

– داستان‌ها
– یکی بود، یکی نبود (۱۳۰۰)
– عمو حسینعلی (جلد اول شاهکار) (۱۳۲۰)
– سر و ته یه کرباس (۱۳۲۳) (۱۹۴۴)
– دارالمجانین (۱۳۲۱) (۱۹۴۲)
– زمین، ارباب، دهقان
– صندوقچه اسرار (۱۳۴۲) (۱۹۶۳)
– تلخ و شیرین (۱۳۳۴) (۱۹۵۵)
– شاهکار (دوجلدی) (۱۳۳۷)
– فارسی شکر است
– راه‌آب‌نامه
– قصه‌های کوتاه برای بچه‌های ریش‌دار (۱۳۵۲) (۱۹۷۳)
– و ….

 

گردآوری : بخش علمی بیتوته

 

منابع :

fa.wikipedia.org

bartarinha.ir

نقش «جایزه جمالزاده» در ساخت یک زیست بوم ادبی

«محمد طلوعی»، نویسنده جوانی که تاکنون موفق به دریافت جایزه ادبی «گلشیری»، «واو» و «چهل» شده است، در گفت‌وگو با ستاد خبری «جایزه جمالزاده» پیرامون برگزاری این جایزه ادبی در اصفهان می‌گوید: راه‌اندازی جایزه‌ای ادبی با موضوع یک شهر، امکانات مناسبی را برای ساخت یک زیست‌بوم در ادبیات ما فراهم می‌کند و «جایزه جمالزاده» از این نظر اتفاقی میمون و مبارک است. داستان‌های ایرانی در ساختن مکان فقیرند و برپایی این جایزه باعث می‌شود که نسلی از نویسندگان جوان، درباره یک شهر مطلب بنویسند و به فربه‌شدن بخشی از ادبیات داستانی کشور کمک کنند.

نویسنده مجموعه داستان «من ژانت نیستم» معتقد است که ادبیات فارسی ایران در طول سالیان گذشته به مسئله مکان وقعی ننهاده و حتی مکتب داستان‌نویسی اصفهان که نحله مهمی از ادبیات داستانی است و نویسندگان شاخصی در آن پرورش پیداکرده‌اند نیز از ویژگی مکان¬مندی بی‌بهره بوده و اصفهان، به معنای موسعش در آن جلوه نیافته است.

طلوعی، با اشاره به این‌که تلاش جمالزاده در راستای ساده کردن نثر فارسی بوده و در دوره او مسئله زیست بودم مطرح نبوده است، ادامه می‌دهد: پیش روی یک پرچم‌دار، مسائل مختلفی وجود دارد و مسئله مهم جمالزاده، ساده کردن نثر فارسی و مبدل کردن این نثر به ابزاری برای تعریف کردن داستان بود؛ چراکه در نثر کهن فارسی قالب داستان وجود نداشت و نثر مدرن نیز مختص روزنامه‌نگاری و در بهترین حالت در خدمت نمایشنامه‌نویسی بود. در چنین شرایطی تلاش جمالزاده معطوف به ترویج استفاده از این نثر در داستان شده بود و مسئله زیست‌بوم که اصفهان نیز جزئی از آن به شمار می‌رود، چندان مطرح نبود.

نویسنده رمان «آناتومی افسردگی» تصریح می‌کند: ادبیات فارسی، طی صدسال کوشیده است تا کلام را به خدمت ادبیات داستانی دربیاورد و هر تلاشی در این مسیر ستودنی است. ایده جایزه جمالزاده که نوشتن درباره یک مکان است نیز انرژی مضاعفی به نسل جوان داستان‌نویس برای خلق آثار تازه می‌دهد و در این برهه زمانی که تعداد جایزه‌های ادبی کشور کم است، چنین فرصتی را باید غنیمت شمرد.

نقش «جایزه جمالزاده» در ساخت یک زیست بوم ادبی

«محمد طلوعی»، نویسنده جوانی که تاکنون موفق به دریافت جایزه ادبی «گلشیری»، «واو» و «چهل» شده است، در گفت‌وگو با ستاد خبری «جایزه جمالزاده» پیرامون برگزاری این جایزه ادبی در اصفهان می‌گوید: راه‌اندازی جایزه‌ای ادبی با موضوع یک شهر، امکانات مناسبی را برای ساخت یک زیست‌بوم در ادبیات ما فراهم می‌کند و «جایزه جمالزاده» از این نظر اتفاقی میمون و مبارک است. داستان‌های ایرانی در ساختن مکان فقیرند و برپایی این جایزه باعث می‌شود که نسلی از نویسندگان جوان، درباره یک شهر مطلب بنویسند و به فربه‌شدن بخشی از ادبیات داستانی کشور کمک کنند.

نویسنده مجموعه داستان «من ژانت نیستم» معتقد است که ادبیات فارسی ایران در طول سالیان گذشته به مسئله مکان وقعی ننهاده و حتی مکتب داستان‌نویسی اصفهان که نحله مهمی از ادبیات داستانی است و نویسندگان شاخصی در آن پرورش پیداکرده‌اند نیز از ویژگی مکان¬مندی بی‌بهره بوده و اصفهان، به معنای موسعش در آن جلوه نیافته است.

طلوعی، با اشاره به این‌که تلاش جمالزاده در راستای ساده کردن نثر فارسی بوده و در دوره او مسئله زیست بودم مطرح نبوده است، ادامه می‌دهد: پیش روی یک پرچم‌دار، مسائل مختلفی وجود دارد و مسئله مهم جمالزاده، ساده کردن نثر فارسی و مبدل کردن این نثر به ابزاری برای تعریف کردن داستان بود؛ چراکه در نثر کهن فارسی قالب داستان وجود نداشت و نثر مدرن نیز مختص روزنامه‌نگاری و در بهترین حالت در خدمت نمایشنامه‌نویسی بود. در چنین شرایطی تلاش جمالزاده معطوف به ترویج استفاده از این نثر در داستان شده بود و مسئله زیست‌بوم که اصفهان نیز جزئی از آن به شمار می‌رود، چندان مطرح نبود.

نویسنده رمان «آناتومی افسردگی» تصریح می‌کند: ادبیات فارسی، طی صدسال کوشیده است تا کلام را به خدمت ادبیات داستانی دربیاورد و هر تلاشی در این مسیر ستودنی است. ایده جایزه جمالزاده که نوشتن درباره یک مکان است نیز انرژی مضاعفی به نسل جوان داستان‌نویس برای خلق آثار تازه می‌دهد و در این برهه زمانی که تعداد جایزه‌های ادبی کشور کم است، چنین فرصتی را باید غنیمت شمرد.

جایزه ادبی جمالزاده فراخوان داد

به گزارش خبرنگار مهر، نخستین دوره جایزه ادبی جمالزاده با دبیری علی خدایی و از سوی سازمان فرهنگی اجتماعی ورزشی شهرداری اصفهان در زمستان سال جاری برگزار می‌شود.

بر اساس فراخوان این جایزه ادبی در دو بخش داستان کوتاه و زندگی نگاره‌های اصفهان برگزار خواهد شد.

در بخش داستان کوتاه دو بخش اصفهان و آزاد در نظر گرفته شده است. در بخش اصفهان داستان‌ها می‌بایست با عناصر مرتبط با اصفهان پیوند داشته باشد و از ویژگی های تاریخی، جغرافیایی اماکن، نماد های شهری، زیارتی، سبک زندگی مردم اصفهان و … استفاده داستانی کرده باشد. در بخش آزاد نیز آثار می‌بایست محصول کار خلاق نویسندگان به شمار بیاید. همچنین زندگی نگاره های اصفهان نیز آثاری که شامل  روایت‌های واقعی از تجربه‌ زندگی در اصفهان یا سفر به اصفهان که در قالب ادبی ناداستان نوشته شده باشند، داوری خواهد شد.

بر اساس فراخوان این رویداد ادبی برای شرکت در آن آثار ارسالی نباید در هیچ کتاب، مجله، رسانه مکتوب، فضای مجازی منتشر و یا در مسابقه ای برگزیده شده باشد و حداکثر تا ۵۰۰۰ کلمه حجم داشته باشند. همچنین هر نویسنده میتواند در هر بخش حداکثر با یک اثر شرکت کند.

آثار برای شرکت در این جشنواره  میبایست تا تاریخ ۲۰ آذر ماه ۱۳۹۷ در قالب فایل Word و قلم Nazanin ۱۴ در فرم ثبت نام بارگزاری شود.

این رویداد ادبی همچنین برای برنده اول هر بخش ۸۰ میلیون ریال، برای برنده دوم هر بخش ۵۰ میلیون ریال، برای برنده سوم هر بخش ۳۰ میلیون ریال اهدا می‌کند و جایزه ویژه هیئت داوران را ۳۰ میلیون ریال تعیین کرده است.

انگیزه بخشی جایزه‌های ادبی به جوانان

نویسنده رمان “چهل سالگی” معتقد است که تشکل‌های ادبی فعال در اصفهان عامل گرد هم آمدن نویسندگان و محلی برای بهره‌گیری از نظر استادان شاخص ادبیات است و به همین دلیل می‌توان این شهر را در ادبیات ایران صاحب اعتبار و ارزش دانست.

ناهید طباطبایی، در گفت‌وگو با ستاد خبری جایزه جمال‌زاده می‌گوید: برگزاری جایزه‌های ادبی یک حرکت مثبت است که انگیزه لازم را در جوانان ایجاد می‌کند تا استعداد و خلاقیت خود را در بوته آزمایش قرار دهند و به این واسطه فعال‌تر شوند.
نویسنده رمان “خنکای سپیده‌دم سحر” که سابقه داوری در بیش از بیست جایزه ادبی را داراست، عمده انتقاداتی که به جوایز ادبی وارد می‌شود، نقد داوری می‌داند و دراین‌باره اظهار می‌کند: واکنش طبیعی عده‌ای از عزیزانی که آثارشان در هر جایزه‌ای، به هر دلیلی موردتوجه قرار نمی‌گیرد، نقد به داوری است. به عقیده من نیز سلیقه داوران و دانش و تجربه آن‌ها در امر داوری دخیل است اما داوران باید در عین این سلیقه و دانش، جانب انصاف را نیز رعایت کنند تا از میزان این انتقادات کاسته شود.
او با بیان اینکه جمال‌زاده، یکی از پیشروترین نویسندگان ادبیات داستانی مدرن است، تحصیل در اروپا و تسلط بر زبان‌های خارجی را یکی از دلایل نوآوری‌های جمال‌زاده در داستان‌نویسی کوتاه و بلند می‌داند و اصفهان، را کانون موفقی برای نویسنده‌ها معرفی می‌کند.
طباطبایی می‌افزاید: تشکل‌های ادبی فعال در اصفهان عامل گرد هم آمدن نویسندگان و بهره‌گیری از نظر استادان شاخص ادبیات است و به همین دلیل می‌توان این شهر را در ادبیات ایران صاحب اعتبار و ارزش دانست. فعالیت‌هایی که زنده‌یاد زاون قوکاسیان در سینما انجام داد و نقشی که در برگزاری جایزه‌های ادبی این شهر داشت نیز به ادبیات اصفهان ارزشی دوچندان داده است.
نویسنده مجموعه داستان ” بانو و جوانی خویش” تصریح می‌کند: این البته باعث نمی‌شود که ادبیات خوزستان یا حاشیه خلیج‌فارس و دیگر شهرها را نادیده بگیریم، کما اینکه ادبیات گیلان و مازندران نیز در این اواخر، شکل خاص خود را بیشتر نمایان کرده است اما در اصفهان باوجود فصلنامه‌ای مثل “زنده رود” این روند سریع‌تر از دیگر شهرهای کشور طی شده است.

ناهید طباطبایی، سال 1337 در تهران به دنیا آمده و فارغ‌التحصیل رشته‌ ادبیات دراماتیک و نمایشنامه‌نویسی از مجتمع دانشگاهی هنر است. او که از نوجوانی آغاز به نوشتن کرده، اولین بار داستان “گمشده” را در مجله‌ سخن به چاپ رسانده و پس‌ازآن مجموعه داستان خود به نام “بانو و جوانی خویش” را در سال 1371 منتشر کرده است. وی همچنین به ترجمه‌ آثاری از زبان‌های انگلیسی و فرانسه پرداخته و با مجله‌هایی مانند بخارا، سمرقند، عصر پنجشنبه، نشان، زنان و … در حال همکاری است.
طباطبایی، چندی نیز به نوشتن داستان‌های یادداشت گونه، تحت عنوان” از خودم تا همه” در روزنامه‌ی اعتماد پرداخته است. او مدیریت نشر دید را بر عهده دارد که کتاب‌هایی در زمینه‌های مختلف هنری منتشر می‌کند.
داستان‌های ناهید طباطبایی به زبان‌های ایتالیایی، آلمانی، دانمارکی، انگلیسی، ترکی، عربی، بلغاری و … ترجمه شده‌اند. رمان”چهل‌سالگی” او برای ساخت فیلمی به همین نام، مورد اقتباس و موردتوجه منتقدان قرارگرفته است. داستان “همایون” از مجموعه داستان “جامه‌دران” این نویسنده نیز به‌طور مشترک توسط او و حمیدرضا قطبی به فیلم‌نامه فیلم “جامه‌دران” بدل شده. طباطبایی، دیپلم افتخار بهترین فیلم‌نامه اقتباسی در بخش نگاه نو در سی و سومین دوره جشنواره فیلم فجر را برای این فیلم به دست آورده است.
ستاره سینما، برف و نرگس، جامه‌دران، خنکای سپیده‌دم سفر، آبی و صورتی، ویس و رامین، حضور آبی مینا، رکسانا نیستم اگر، بانو و جوانی خویش و چهل‌سالگی نام کتاب‌هایی است که تاکنون از این نویسنده منتشرشده است.

بعضی از حاشیه‌نوشت‌ها، ناداستان هستند

محوریت اصفهان در جایزه جمالزاده، حرکت قابل توجهی است.

“جمالزاده تنها ۱۳ سال در اصفهان زندگی کرد و بیش از ۹۰ سال درباره اصفهان نوشت. در داستان‌های او کمتر اثری از آن ۹۰ سالی که در خارج از کشور زندگی کرده پیدا می شود.” احمد اخوت، داستان‌نویس، داستان شناس، مترجم و منتقد ادبی گوینده این جمله‌هاست.
نویسنده مجموعه داستان “برادران جمالزاده” به ستاد خبری جایزه جمالزاده می‌گوید: حتی پرداختن به شخصیت جمالزاده به سبب علاقه‌ای که او به اصفهان داشته، به‌نوعی پرداختن به اصفهان است و جایزه‌ جمالزاده ازاین‌جهت، موضوع و نام خوبی را برای خود انتخاب کرده است.
ابعاد زندگی جمالزاده تأکید او را بر اصفهان نشان می‌دهد. حتی تاریخی که توسط جمالزاده پای تمام داستان‌های او ثبت‌شده هیچ‌گاه میلادی نبوده، بلکه گاهی شمسی و گاهی قمری است. با توجه به همین جزییات می‌توان وضعیت روحی و روانی یک انسان را فهمید و درک کرد.
نویسنده کتاب “دستور زبان داستان” یادآور می‌شود: پیش‌تر دو سه مجموعه به داستان اصفهان پرداخته بودند اما بعضی از آن‌ها صرفاً داستان‌هایی از نویسندگان اصفهانی بود و حال و فضای اصفهان را به مخاطب منتقل نمی‌کرد. بنابراین اگر جایزه جمالزاده به سمتی برود که آثار آن درباره اصفهان و حال و هوای آن باشد کار تازه‌ای انجام داده و آینده خوبی در انتظارش خواهد بود.
اخوت، درباره ابعاد گسترده ناداستان تصریح می‌کند: حتی بعضی از حاشیه نوشت ها نوعی ناداستان هستند. هر کتابی معمولاً دو ورق سفید در اول و آخر خود دارد که به آن آستر بدرقه می‌گویند. در این صفحات خیلی چیزها نوشته می‌شود. برای مثال اسم مالکی که در یک روز بارانی یا آفتابی این کتاب را از کتاب‌فروشی آقای مطیعی خریده. همین جمله ساده بخشی از تاریخ را در خود گنجانده و اشاره‌های داستانی در آن وجود دارد؛ آقای مطیعی، که یک کارگزار فرهنگی در اصفهان بود و اکنون در بین ما نیست و کتاب‌فروشی او در ابتدای مادی نیاصرم، که پس از فوت او تعطیل‌شد.
وی می‌افزاید: اغراق نیست اگر بگوییم بخشی از حیات فرهنگی شهر را می‌توان با توجه به همین تقدیم‌نامه‌ها به دست آورد. به نظرم این ‌یک نوع ناداستان است و در خیلی از جاهای دیگر نیز می‌توان آن را پیدا کرد. حاشیه کتاب‌ها و مهر کتابخانه‌ها نیز از همین حیث قابل‌توجه و اهمیت‌اند.
مترجم کتاب”تا روشنایی بنویس” مرز بین داستان و ناداستان را باریک می‌داند و می‌گوید: برای نشان دادن فاصله باریک بین داستان و ناداستان یک مثال می‌زنم؛ ریموند کارور داستانی به نام “مأموریت” دارد که جعفر مدرس صادقی به دلیل علاقه به چخوف، آن را به همین نام ترجمه کرده است.
ریموند کارور در این داستان به ماجرای مرگ چخوف می‌پردازد. زمانی که او سل گرفته و آخرین روزهای زندگی‌اش را در یک استراحتگاه در آلمان می‌گذراند. این داستان بر پایه گزارشی است که هانری تروایا از شیوه مرگ چخوف در کتاب “چخوف” آورده است و کارور در اثر خود به آن بافت داستانی بخشیده.
اثر تروایا به نظر یک گزارش می‌آید اما درواقع ناداستان است و به دلیل همان عناصر داستانی‌ای که در خود داشته کارور تصمیم می‌گیرد آن را به داستان تبدیل کند. بنابراین فاصله بین داستان و ناداستان خیلی باریک است.
اخوت ادامه می‌دهد: من در آخرین شماره مجله سینما و ادبیات داستان “صدف‌ها”ی چخوف را ترجمه کرده‌ام و جالب است بدانید شیوه انتقال جسد چخوفی که در این داستان به صدف‌ها پرداخته، چگونه بوده است. پیش‌تر گفتم که چخوف فصل تابستان در آلمان فوت کرد و فاصله آلمان تا مسکو با قطار دو روز بود. درنتیجه برای جلوگیری از فاسدشدن جسد او تصمیم گرفتند که او را در واگن یخچال حمل صدف‌ها قرار بدهند! پیوستی که من در آن، ارتباط این دو ماجرا را مشخص کرده‌ام نیز ظاهری تحقیقی دارد اما به دلیل وجود بافت‌های داستانی می‌توان آن را ناداستان نامید.